تبليغاتX
مسافر غروب

 

  روزی عکسی از گل یاس به من دادی

 

 

     گفتم حتما مرا دوست داری

 

 

    آن را به صفحه اول زندگیم چسباندم

 

 

  اما ......

 

 

  نمی دانستم تو آن عکس را به یادگاری داده ای که بروی

 

 

 

 

 

بي تو هر شب غمتو به خلوت خودم مي‌بردم

 

 

خبري از تو نبود و لحظه‌ها رو مي‌شمردم

 

 

وقتي شب سحر مي‌شد به بي‌قراري

 

 

خودمو به دست گريه مي‌سپردم

 

 

گله و شكايتي از تو به لب نمي‌آوردم

 

 

تو بياد من نبودي

 

 

اما من واست ميمردم

 

 

من تو رو از تو مي‌خواستم كه به عشقت درِ دنيا رو به روي خود ببندم

 

 

تو منو مثل يه بازيچه مي‌خواستي كه واست گريه كنم، واست بخندم

 

 

اما من واست مي‌مردم

 

 

يه شبي بي تو دفترچه قلبم، اونجا كه آخر عشق و سرگذشته

 

 

زير اسم خودمون واست نوشتم

 

 

راست مي‌گي كه اون گذشته‌ها گذشته

 

 

تو منو با دريا دريا اشك چشمام نمي‌خواستي

 

 

آخه تو بيشتر از اون گريه من گريه مي‌خواستي

 

 

تو منو مثل يه بازيچه مي‌خواستي

 

 

اما من واست ميمردم

 

 

اما من واست ميمردم

 

 

 بي تو هر شب غمتو به خلوت خودم مي‌بردم

 

 

خبري از تو نبود و لحظه‌ها رو مي‌شمردم

 

 

وقتي شب سحر مي‌شد به بي‌قراري

 

 

خودمو به دست گريه مي‌سپردم

 

 

گله و شكايتي از تو به لب نمي‌آوردم

 

 

تو بياد من نبودي

 

 

اما من واست ميمردم

 

 

من تو رو از تو مي‌خواستم كه به عشقت درِ دنيا رو به روي خود ببندم

 

 

تو منو مثل يه بازيچه مي‌خواستي كه واست گريه كنم، واست بخندم

 

 

اما من واست مي‌مردم

 

 

يه شبي بي تو دفترچه قلبم، اونجا كه آخر عشق و سرگذشته

 

 

زير اسم خودمون واست نوشتم

 

 

راست مي‌گي كه اون گذشته‌ها گذشته

 

 

تو منو با دريا دريا اشك چشمام نمي‌خواستي

 

 

آخه تو بيشتر از اون گريه من گريه مي‌خواستي

 

 

تو منو مثل يه بازيچه مي‌خواستي

 

 

اما من واست ميمردم

 

 

اما من واست ميمردم

 

 

 

+ نوشته شده توسط "گل یاس" در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 19:24 |

 

وقتي زندگي

 

۱۰۰ دليل براي گريه كردن به تو نشون مي‌ده

 

تو ۱۰۰۰ دليل براي خنديدن به اون نشون بده

 

 

 *************************

 

 

زندگي يعني چه ؟ ؟ ؟

 

از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟

 

گفت: تازه شكفته ام هنوز نميدانم.

 

از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟

 

گفت: درگرماي وجودش غرقم نميدانم.

 

از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟

 

گفت: در هزار رنگ آن باخته ام نميدانم.

 

از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟

 

گفت: سرد است و بي رنگ ...

 

*************************

 

در خواب ناز بودم شبي

 

ديدم كسي در مي‌زند

 

در را گشودم روي او

 

ديدم غم است در مي‌زند

 

اي دوستان بي‌وفا

 

از غم بياموزيد وفا

 

غم با همه بيگانگي

 

هر شب به من سر مي‌زند

 

 

 

+ نوشته شده توسط "گل یاس" در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 21:59 |

 

اگه دیدی بغض کردی

 

ولی دلیل گریه کردن پیدا نمی کنی

 

اگه دنبال جایی می گردی که داد بزنی

 

بدون دل خدا برات تنگ شده

 

می خواد صداش کنی

 

+ نوشته شده توسط "گل یاس" در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 13:44 |

            

 

شاعری و فرشته ای با هم دوست شدند فرشته پری به شاعر داد و شا عر شعری به فرشته شاعر پر فرشته را لای دفترش گذاشت شعرهایش بوی آسمان گرفت وفرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت خدا گفت : دیگر تمام شد برای هر دوتاتان دشوار است زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود زمین برایش کوچک میشود و فرشته ای که طعم عشق را بچشد آسمان برایش تنگ… 

 

+ نوشته شده توسط "گل یاس" در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 18:52 |
 

دوري

 

      ز منو

 

             ز دوريت

 

                      مي‌سوزم

نزديك

 

        مني

 

             ز آتشت

 

                       مي‌سوزم

 

                                

 

پس

 

      من چه كنم

 

             چه خاكي

 

                      بر سر ريزم

از ديدن

 

        و از

 

            نديدنت

 

                       مي‌سوزم

 

 

 

عشق يعني تا خدا پل داشتن

 

 

سوختن اما تحمل داشتن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط "گل یاس" در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 7:3 |

 

 

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه

دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور باشی بخندی

تا نفهمه هنوزم دوستش داری

 

امشب بغض شكوه‌هايم تركيده است، مي‌خواهم شرح سكوتم را برايت بنگارم، التهاب روزهاي انتظارم را، خاموشي شبهاي بيقراريم را وآواي غمناك مرغ عشقم را. پس با تمام وجودت ناله‌هايم را بشنو و بخاطر بسپار.

سالهاست كه چشمانم بيقرار عشوه‌هاي تواند و دستانم محروم از نوازشهاي گيسوانت، دلم بيتاب حتي جمله‌اي از آن نامه‌ها و پيغامهاي اميدبخش تواند و لبانم بيصبرانه انتظار حديث دوستت دارم ترا مي‌كشند.

آواي سكوتم هزيان مرگ است و حسرت ديرينه‌ام در آغوش كشيدن سكوتي ابديست.

لحظه‌هاي پريشانيم را با ياد كبوترهايي كه شعر پرواز سر مي‌دهند، نجوايي نيلي مي‌بخشم. با خاطرة روزهاي رويش گلهاي وصلت، خزانم را نويد بهاري ديگر مي‌دهم، شوق وصال تو ديگر گواه‌هايش سرخ نيست، ديگر گيسوانش سياهي را فراموش كرده‌اند. گفتي : «وقتي مي‌آيم كه آسمان صاف باشد تا محبتم را بر تو ببارانم، وقتي مي‌آيم كه غروب دريا، ساكت ساكت باشد تا عشق طوفانيم را هدية قدومت سازم»

هنوز هم آسمان آبي است و غروب دريا غرق در سكون. باورت كرده بودم، چون گفته بودي عشق فرجام يك لبخند و تولد يك حادثه است.

گفتي عشق از تبار بارانست و كبوتران عاشق هم خيس از بارانند.

گفته بودي وقتي مي‌آيي كه سرود بهار را نرگسان مست بخوانند. وقتي كه پرستوها افسانة كوچ را روايت كنند و وقتي كه ياسهاي سپيد حديث طراوت را بر رگهايشان بنويسند. گفته بودي وقتي مي‌آيي كه بيكرانگي دريا غرق در سكون باشد. وقتي كه درس زندگي را از باد آموخته باشم و محبت را از لبخند، صداقت را از گل سرخ و راز را از گل شب‌بو.

به احساس وصالمان سوگند همه را آموختم. اما تو را در لحظه‌هاي ساكت انتظارم گم كرده‌ام.

يادت هست؟! عشمان بهار نبود اما زمستاني بود براي زائيدن بهار، رؤيايمان سپيد نبود اما ظلمتي بود براي سپيدي سحر.

گفته بودي گل نرگس را بپرستيم كه نويدبخش بهار است، بهار را مقدس بداريم كه سمبل وصال است، وصال را دوست بداريم كه مظهر پاكي است و پاكي را عزيز شماريم كه آرمان كبوتر است. پس تو اي مفهوم نيلگوني آسمان، تو اي معناي زندگي و اي رنگين‌كمان آرزو بيا، پس از آنهمه ثانيه‌‌ها ، دقيقه‌ها، روزها و سالهاي انتظار و سكوت باز گرد.

بيا تا بر روي خواب خاك، بر روي آب، بر روي پر پرندگان و بر روي رواق موج بنويسيم.

بنويسيم كه زندگي همرنگ كوچه باغهاي آئينه است، بنويسيم كه بوسه همرنگ آه است، محبت همزاد پرواز است، و فراق همان انفجار پي‌در پي حباب است.

بنويسيم كه نوازش از تبار گونه‌هاي خيس است و حديث دوستت دارم، آزادة حصار سينه‌هاست.

هنوز هم كنار دروازة شهر بيقراريهايم، منتظر آمدنت هستم.

تو گل نرگس بهارم بودي، هستي و خواهي ماند.

حتي اگه مال من نباشي

+ نوشته شده توسط "گل یاس" در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 7:0 |

 

پيش‌ترها عشق زيبا روي بود      جاري و آرام مثل جوي بود

 

آه، اما عشقهامان زرد شد          گرمي كاشانه‌هامان سرد شد

 

روزهاي غرق نيلوفر گذشت      غصه آمد آب هم از سرگذشت

 

آه اگر دل‌هامان ياري كند          قلب هم قدري وفاداري كند

 

من تمام شب صدايش مي‌كنم       با شقايق  آشنايش  مي‌كنم

 

حيف اما قلبهامان خاليند           عشقهامان چون خزان شاليند

 

 

+ نوشته شده توسط "گل یاس" در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 6:53 |

 

مرا بي‌يار و غمخوار آفريدند

مرا بيمار بيمار آفريدند

مرا با درد عشق سينه سوزي

از اول، بي‌پرستار آفريدند

مرا دائم قرين رنج كردند

چو گل، در ساية خار آفريدند

مرا چون مرغ خوشخواني در اين باغ

گرفتار گرفتار،آفريدند

مرا لبريز محنت، خلق كردند

مرا از غصه سرشار آ‏فريدند

مرا در بزم گيتي، مات و مبهوت

نه سرمست ونه هشيار آفريدند

مرا زآميزش اميد و يأسي

پي يك لحظه ديدار آ‏فريدند

 

+ نوشته شده توسط "گل یاس" در جمعه نهم آذر 1386 و ساعت 0:58 |

وقتی نوشتم عاشق ترینم 

             گفتی نمی خوام تو رو ببینم  

                          برات نوشتم یه بی قرارم

                                    با خنده گفتی دوستت ندارم

 

 

 

رو بغض ابرا نامه نوشتم

            قلبم رو مهر نامه گذاشتم

                       با تو میگیره ترانه هام جون

                                     وقتی نباشی میمیره مجنون

 

+ نوشته شده توسط "گل یاس" در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 22:28 |
اگر نفسي باشد !

+ نوشته شده توسط "گل یاس" در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 22:10 |


Powered By
BLOGFA.COM