روزی عکسی از گل یاس به من دادی
گفتم حتما مرا دوست داری
آن را به صفحه اول زندگیم چسباندم
اما ......
نمی دانستم تو آن عکس را به یادگاری داده ای که بروی
بي تو هر شب غمتو به خلوت خودم ميبردم
خبري از تو نبود و لحظهها رو ميشمردم
وقتي شب سحر ميشد به بيقراري
خودمو به دست گريه ميسپردم
گله و شكايتي از تو به لب نميآوردم
تو بياد من نبودي
اما من واست ميمردم
من تو رو از تو ميخواستم كه به عشقت درِ دنيا رو به روي خود ببندم
تو منو مثل يه بازيچه ميخواستي كه واست گريه كنم، واست بخندم
اما من واست ميمردم
يه شبي بي تو دفترچه قلبم، اونجا كه آخر عشق و سرگذشته
زير اسم خودمون واست نوشتم
راست ميگي كه اون گذشتهها گذشته
تو منو با دريا دريا اشك چشمام نميخواستي
آخه تو بيشتر از اون گريه من گريه ميخواستي
تو منو مثل يه بازيچه ميخواستي
اما من واست ميمردم
اما من واست ميمردم
خبري از تو نبود و لحظهها رو ميشمردم
وقتي شب سحر ميشد به بيقراري
خودمو به دست گريه ميسپردم
گله و شكايتي از تو به لب نميآوردم
تو بياد من نبودي
اما من واست ميمردم
من تو رو از تو ميخواستم كه به عشقت درِ دنيا رو به روي خود ببندم
تو منو مثل يه بازيچه ميخواستي كه واست گريه كنم، واست بخندم
اما من واست ميمردم
يه شبي بي تو دفترچه قلبم، اونجا كه آخر عشق و سرگذشته
زير اسم خودمون واست نوشتم
راست ميگي كه اون گذشتهها گذشته
تو منو با دريا دريا اشك چشمام نميخواستي
آخه تو بيشتر از اون گريه من گريه ميخواستي
تو منو مثل يه بازيچه ميخواستي
اما من واست ميمردم
اما من واست ميمردم

\2mhhtg5.jpg)


